تبليغاتX
روزنگار
در مورد وقایع روزانه و تفسیرات شخصی از وقایع افغانستان

 

شادباش مي گويم عيد را بر مردم افغانستان و خوشحالم كه مهاجرين- از جمله خودم – عيد را در عالم مهاجرت در فضايي به جشن مي نشيند كه همنوعان­شان در افغانستان از پير و جوان زن و مرد و  كودك عيد را با پوشيدن لباسهاي  نو آغاز مي­كنند و مردم به جاي بيدار شدن با صداي شليك توپ و تفنگ و ديدن خون سرخ ريخته شده در زير آوار خانه­ها در يك صبحگاه آفتابي و ملايم با صداي خندهء كودكان بيدار شده و لبهاي سرخي زده و خندان و دستان خينه زده دختران زيباروي و اميدوار را به نظاره مي نشينند. دختران و زنان با روسري گل كاري شده و پيراهن خمك شده و رنگي با ناز و عشوه دامنكشان در كوچه هاي خاكي اما مصفا و صميمي و آشناي كابل رگه هاي اميد را به همديگر نويد مي دهند. چه زيباست مشاهدهء اين سرور و شادي و چه زيباتر لبخندهاي اميد.

اما جليل كودك مهاجر؛

له شده در زير بار تهمت همنوعان كه از جنس او نيستند؛

از سوراخ ديوار كاه گلي با چشمان اشك آلود شادي كودكان همسايه را به نظاره مي­نشيند؛ آخر بيچاره پدرش روز عيد نيز سر كار رفته؛ مادرش پشت دار قالي غمهاي دوران و سختي هاي ايام نامبارك را به نقش تار و پود مي كشد تا شايد روزي این تابلو فرش كه با خون دل و اشك مادر و دختر نوجوان افغاني جان گرفته در ني هنردوستان به زمزمه درآيد. اما افسوس و صد افسوس كوله بار اين تابلوفرش را هيچ كس نمي­بيند و فقط تارهاي ملايم، نرم و درخشنده ابريشم را مي بينند.

جليل شب هنگام به زانوي پدرخسته از زجر روزانه تكيه زده و در تلاش است كه پدر را از رسيدن عيد آگاه كند اما پدر با چشمان به گود نشسته، صورت چروكيده و دستان تاول زده قصهء غمها و غصه هاي خود را حكايت مي كند. از چشمش به جاي اشك خون جاري مي شود. چگونه از صبح تا شب آجر و سيمان و ماسه و... به دوش حمل كرده و هنگام بازگشت، پليس كه نميتوان گفت چون كلمهء مقدس است جواناني با لباس فرم نظامي، با ماشين هاي سبز رنگ بنام گشت گلوي خشكيده پدر افغاني را فشرده و تهديد به تلي سياه مي كند؛ پدر براي نجات، نتيجة‌ تاول هاي دست خود را براي رهايي دو دستي تقديم او مي كند.

جليل كودك است حرفهاي پدر را نمي فهمد بااسرار مي گويد كه «بابا جون» عيده؛ ما را خونه عمو نمي بري؛ دستاي ما را خينه نكرديد. پدر شرمنده مي شود با صد مشكلي و سختي دست بچه ها را مي گيرد تا حداقل شادي را به چهرهء كودكان خود به ارمغان آورد.

وقتي در طول جاده پا مي گذارد صداي قهقهه و تمسخر با تمام وجود حس مي كند. نداهاي مختلف: افغاني طالب؛ افغاني گودخاني؛ افغاني كثيف، اما بدتر از همه افغاني خفاش شب.

جليل در دنياي رويايي خودش انتظار پاسخي از پدر دارد اما وقتي به چهرهء پدر نگاه مي كند مي بيند كه پدرش سر را به زير افكنده و چشمانش را بسته تا شايد بتواند ...

جليل شرمنده از روي پدر و نالان از عيد  با دلي آكنده از غصه همنوا با پدر سرش را زير مي اندازد چشمان خود را مي بندد اشك چشمانش همچون مرواريد طول خيابان سياه اسفالتي را خال مرواريد مي كوبد و پيش مي رود و با خود زمزمه مي­كند:

 

و در حوالي شبهاي عيد، همسايه‌!

صداي گريه نخواهي شنيد، همسايه‌!

همان غريبه كه قلك نداشت‌، خواهدرفت‌

و كودكي كه عروسك نداشت‌، خواهدرفت‌

*

منم تمام افق را به رنج گرديده‌،

منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌

منم كه ناني اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگي پر بود

به هرچه آينه‌، تصويري از شكست من است‌

به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، مي‌شناسندم‌

تمام مردم اين شهر، مي‌شناسندم‌

من ايستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/15ساعت 11:47  توسط صفراحمد فهیمی (سرشار) | 
یاهو

هفتهء اخر ماه مبارک رمضان هفتهء پرهیاهویی برای دنیای سیاست درایران محسوب می شود. اگر چند میتوان ادعا کرد که در ایران همیشه از هیاهوها زیاد است.

اما برگزاری کنفرانس «جهان بدون صهیونیسم» و سخنرانی جناب آقای احمدی نژاد رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران دنیا را به لرزه درآورد. پیام سخنرانی ایشان حذف اسرائیل از نقشه سیاسی جهان است.

ما از ذکر جزئیات خودداری می کنیم و فرض ما بر این است که از طریق رسانه های جمعی از ماجرا با خبر هستید و لذا تحلیلی چند در این زمینه در مورد حوادث ارائه می دهیم.

۱. آقای احمدی نژاد کاری جدیدی نکرده و حرفی را که سالها قبل رهبر نظام بارها بیان کرده مجددا تکرار کرده است. اما بیان احمدی نژاد با بیان رهبر تفاوتهایی را دارد:

رهبر انقلاب در شرایطی این حرف ها را زده که ایران درگیر جنگ با عراق بوده و توان اینکه در عمل به چنین اقدامی دست بزند وجود نداشت از طرف دیگر افکار عمومی جهان و اکثر کشورهای اسلامی نیز چنین ارزو و آمالی را داشتند. مخصوصا مردم فلسطین که هیچ جا و مکانی نداشتند از سران کشورهای اسلامی حداقل در حد شعار چنین انتظاری را داشتند.

اما اقای احمدی نژاد در اوج بازسازی و اقتدار ایران چنین حرفی را زده است. شرايط به گونه است که ایران نفت را بشکه بالای ۶۰ دلار می فروشد، برای دستیابی به نیروگاه هستهء و متعاقب آن دستیابی به صلاحهای هستهء با اروپا و امریکا در حال چانه زنی است. موشک شهاب سه را ساخته و این توانایی امکان پرتاپ کلاهک هستهء به سوی اسرائیل را امری ممکن ساخته است. از نظر اقتصادی نیز دولت بدنبال وضع برنامه های رفاهی است و از مرحله نیازهای اولیه و حیاتی عبور کرده است.

۲. در شرایطی رهبر کبیر انقلاب خواستار محو اسرائیل از صحنه سیاسی جهان بود که قدرتهای جهان مطمئن بودند که لشکر جنگی شان فاتح جنگ خواهد بود و انقلاب را در گلو خفه خواهند کرد. لذا به هیچ وجه از سوي آنان این نظر جدی تلقی نمي شد.

اما آقای احمدی نژاد در شرایطی چنین اظهار نظر می کند که ایران چشم انداز بیست ساله را مطرح می کند. طبق این پروژه ایران تا بیست آینده باید به قدرت برتر منطقه تبدیل شود. لذا چنین اظهار نظری در افکار عمومی جهان نشانهء جنگ افروزی به طور جدی تلقی می شود.

3. رهبر انقلاب از نظر فقه جعفري رهبري كل جهان اسلام را عهده دار بود. از جانب اسلام همهء مسلمانان جهان را مخاطب قرار مي داد. بعبارت ديگر طلايه دار جبهه مسلمان در مقابل جبهه كفر بود.

اما آقاي احمدي نژاد رهبر دولت ملي به مفهوم مدرن آن است. و از نظر فقه جعفري كه پيرو آن است نيز چنين صلاحيت جهاني ندارد.

نتيجه:

خود مردم فلسطين به دنبال حذف اسرائيل نيستند و از سران كشورهاي اسلامي انتظار دارند كه در راستاي تثبيت دولت خودگردان فلسطين به مركزيت بيت المقدس در كنار دولت اسرائيل به مركزيت تلاويو تلاش كنند. لذا دليلي ندارد كه ايران خواست مردم را ناديده گرفته و خواسته هاي كهن خود را تحميل كند.

حذف اسرائيل از نقشه سياسي جهان جزء اهداف بلندمدت است. و به هيچ وجه در اولويت فعلي برنامه هاي ايران قرار ندارد. لذا لزومي ندارد كه در اين زمينه حرفي به ميان بياورد.  

وقتي روند صلح خاورميانه از نظر جامعه بين الملل و كشورهاي عرب منطقه مثبت ارزيابي مي شود چنين اظهاراتي در حقيقت سنگ انداختن در مقابل گسترش صلح در منطقه محسوب ميشود.

به نظر شما در دنياي كنوني با توجه به موقعيت ايران در نظام بين الملل اظهار شعار ‹حذف اسرائيل از نقشه سياسي جهان› امري معقول است؟ منفعت و ضرر اين حاصله از چنين موضع گيريهايي را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/09ساعت 12:24  توسط صفراحمد فهیمی (سرشار) | 
بنام او

در درجه اول جا دارد که از دوستانی که لطف شان را شامل حال بنده کرده و در مورد نظرات ناقص من نظر لطف ارائه می دهند تشکر کنم.

و اما:

همان طور که می دانید جریان شمارش اوليه آراء انتخابات پارلماني افغانستان در بعضي مناطق پايان يافته و در بعضي مناطق ديگر در حال پايان يافتن است.

بعنوان عضوي از جامعه مظلوم و درد كشيده افغانستان اين انتخابات را به فال نيك گرفته و اميدوارم كه حركتي به سوي برقراري ثبات و امنيت و گسترش و افزايش سطح رفاه درافغانستان خسته از جنگ باشد.

آنچه كه اين نتايج اوليه نشان مي دهد تعارضات ناشي از تركيب و چينش مهره هاي انتخابي در پارلمان اينده است. در اين زمينه چند نكته بطور اشكار خودنمايي مي كند:

1. حضور افرادي كه پس از 11 سپتامبر بعنوان جنگ سالار در گفتمان فرهنگي - سياسي افغانستان شناسايي شدند بسيار پر رنگ است. به طور عمده مي توان از سردار جنگ سالار عبدالرسول سياف محقق قانوني و... نام برد.

2. از نظر فكري و انديشهء نمايندگان منتخب هيچگونه همخواني فكري با هم ندارند. به طور مثال درحوزه كابل آقاي بشر دوست طرفدار عدالت اجتماعي بمعني برابري تمام ملت افغان است.

اقاي سياف عدالت اجتماعي را بمعني پان پشتونيزم تعريف مي كند .

محقق عدالت اجتماعي را پان هزارگيسم تعريف مي كند.

قانوني با اولويت قايل شدن به قوم تاجيك عدالت اجتماعي تامين منافع اين قوم مي داند.

البته گفته هاي بالا به طور مستند قابليت اثبات را ندارد. اما باتوجه به كارنامه اينها ميتوان چنين نتيجهء را گرفت.

اين روند در تمام نقاط مختلف افغانستان وجود دارد.

نگارنده معتقد است چنين ساختاري در صورتي مي تواند مشكلات جامعه جنگ زده افغانستان را حل كند كه روند پارلمان به سمت تساهل و تسامح و تفاهم پيش رود.

همچنين نگارنده معتقد است كه در صورتي افغانستان روي ارامش را خواهد يافت كه شاخصه هاي قدرت در صحنه سياسي باز تعريف شود. و ناسيوناليسم قومي جاي خود را به ناسيوناليسم ملي بمعني پذيرش همهء اقوام بمثابه انسان و شهروند افغانستان مورد پذيرش همگان قرار گيرد. محل تاكيد است كه اين پذيرش با تغيير پيش فرض هاي ذهني ممكن است.

در پايان شما آينده پارلمان و سرنوشت مردم افغانستان را چگونه پيش بيني مي كنيد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/04ساعت 15:20  توسط صفراحمد فهیمی (سرشار) | 

بنام او

یاد دارم روزی را که تازه ماه رمضان با بوی خود شهر را عطر باران کرده بود. دود سیگار هتل و غذاخوری و... در طول روز در سطح شهر دیده نمی شد.

و اما بارها به خودم می گفتم که این همه گرسنگی کشیدن ها برای چیست؟ تازه با این غذاهای مفصلی که سحری می خوریم احساس گرسنگی هم نمی کنیم. تازه خودمان اینقدر مشکل داریم که وقت نمی کنیم به فکر فقرا و نیازمندان باشیم. به گفته شاعر چراغی را که در خانه رواست چه حاجت به ... از طرف دیگه هیچ تغییری هم در خود احساس نمی کنیم. چرا و برای چه روال عادی را برهم زنیم؟

نوزده شب گذشت و امشب نوزدهم رمضان و شب اول قدر، ضربت خوردن مولای شیعیان در محراب عشق بود. بعد از اینکه شام را در جمع خانواده صرف کردم خواب نم نمکی خانه های چشمم را فراگرفته بود اما دلم نمی خواست که بخوابم و سری به مصلی بزرگ شهر نزنم.

ساعت ده شب قرآن كوچك جيبي ام را برداشتم همراه با مادر و دو خواهر و سه بردارزده و زن برادرم از خانه زديم بیرون. سوار اتوبوس شديم و به مصلی رفتيم خیلی شلوغ بود . به نظر می رسید که بیش از ده هزار نفر گوشاگوش در داخل مصلی نشسته اند. هوای بیرون هم بشدت سرد بود. با تلاش فراوان توانستم یک جای کوچک برای خود پیدا کرده و بنشینم.

نیم نگاهی به جمعیت انداختم طفل شیرخوار کودک نوجوان جوان میانسال پیر خلاصه از هر قشری در این مکان جمع شده است. وقتی مداح دعای جوشن کبیر را شروع به خواندن کرد یکایک صفات آن ازلی بی همتا را شمرد و از او خواست که قلم عفو بر اعمال و جرایم ناپاک بندگان بکشد.

بیش از همه جوانان گریه می کردند. جوانی در حدود هجده ساله دو زانو پهلویم نشسته بود و زار زار گریه می کرد. خدایی دلم شکست اشک در خانه چشمانم حلقه زد گفتم خدایا اگر من گناهکارم و قلبم مثل سنگ به خاطر نالهء این جوان امشب مرا بی نصیب بر نگردان.

مداح می گفت و می گفت: یا نور یا قیوم یا نور المستوحش فی الظلم یا عالم من لایعلم یا غایت آمال العارفین ....

اما یهویی صدای در حدود ده بیست هزار زن و مرد به شیون بلند شد. احساس کردم که فرشتگان آسمان بال گشودند و فضای مصلی را عطر باران می کنند. احساس کردم که بوی خدا تمام مصلی را گرفته احساس کردم عشق به تمام معنی در استخوانم رسوخ کرده احساس کردم که امام زمان دستم را گرفته و با جمع مرا همراه کرده است.

خدا چه شد چه اتفاقی افتاد که وجود امام زمانم را حس کردم. خدایا آیا لیاقت این همه لطف را این بنده گناهکارت دارد؟ خدایا تا حالا اگر از مشکلات نالیده ام از این شب همیشه خواهم گفت که ای مشکل دیگه مطمئن باش که من خدایی بزرگی دارم که هیچگاه تنها مرا رها نمی کند.

بله: مداح چه گفت؟ !!! یک لحظه همه چیز را فراموش کردم دوباره به خود آمدم که مداح چه گفت که این همه تحول و تغییر ایجاد شد؟ حضور خدا را مستقیم حس کردم. امام زمان با نگاه لطف شفاعتم را پیش خدا برد و خدا هم نور و روشنایی عجیبی در قلبم جاری و ساری کرد.

بله مداح دست روی درد همگی ما گذاشت و ما را خدایی کرد.

مداح گفت: یا الهی القاصرین چندین بار تکرار کرد. یعنی ای پروردگار گنهکاران. تا حالا اگر خدا را با صفات پاک خودش صدا می زد این دفعه با زبان گنهکاران صدا زد.

اینجا بود که خدا به همهء ملائک فرمود که : بروید که بندگانم جز من کسی را ندارد بیش از این تحمل زجه و نالهء بندگانم را ندارم.

ایمان اوردم که خدا انسان را خلیفه خود روی زمین قرار داده و هیچ گاه تنها نمی گذارد.

ایمان اوردم که امام عصرم اگرچه در غیبت است اما همیشه دست ما را گرفته و به راه راست هدایت می کند. می دانید چرا ؟ چون نمیخواستم مصلی بروم. نمی خواستم که طلب بخشش کنم. نمی خواستم و... بلکه می خواستم بخوابم. امام زمان اراده ام را قوی کرد و مرا کشاند در جمع عاشقان تا در دل تاریکی شب بدون ریا و خالصانه برای او و او برای من تجربه کنیم خلوص را.

صد بار اگر توبه شکستی باز آی

آین درگه ما درگه نومیدی نیست

 

منم فرصت را غنیمت شمردم و برای کشورم و مردم پاک کشورم آرزوی توفیق و سربلندی کردم. از خدا خواستم که کشورم را از این بدبختی نجات دهد. از خدا برای تمام دوستانم در سراسر دنیا که از روی ناچاری مهاجرت اختیار کرده اند توفیق و موفقیت عنایت کرده و دلهای پاکشان همچون گل زیبای لاله وحشی که در فصل بهار کوهساران وطن را زیبا می کند شاد بگرداند.

مهمتر از همه اینکه: خدایا تمام هموطنان ام را در سطح فکر و اندیشه از کژتاپی و شونیسم و سوسیالیسم قوم محور نجات بده. آنقدر قدرت به آنها عطا کن که به بشریت بیندیشند نه قومیت و ...

که جز رنج و درد برای جامعه افغانستان نداشته.

 

آمین یا رب العالمین

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/01ساعت 12:58  توسط صفراحمد فهیمی (سرشار) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اينجا منم ايستاده بر ديوار شب!
و عدالتي را مي‌خواهم
كه روزي در پشت ديوارهاي ترديد گم شد؟!
اينجا منم ايستاده بر ديوار شب
و فرياد آزادي‌اي را مي‌خواهم كه روزي زنجير استبداد آن را خورد.
اينجا منم رها شده در غفلت زمان
فرياد خدا را مي‌خواهم
و رهايي‌ام را!
شعر از: فاطمه نبی مهدوی

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1387
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM