تبليغاتX
روزنگار
در مورد وقایع روزانه و تفسیرات شخصی از وقایع افغانستان

 

 

برگي از دفتر خاطرات يك دوست (جاغوري تابستان 1383)

توضيح: كوهستان راست قامت هزارجات در دل دره­هاي خود منطقة بنام «جاغوري» و جاغوري نيز به نوبة خود منطقة بنام «تبقوس» را جاي داده است.در سال 1370 خورشيدي تقدير و سرنوشت حاكم بر تبقوس نوجوان نه سالة تبقوس را همراه با خانواده 11 نفري­اش به دامان حوادث مهاجرت سپرد. مهاجرتي كه لبخند زيبا را براي هميشه از لبان اين كودک ربود. چشمانش كه در رقابت با آهوان وحشي كوههاي هزارجات هميشه درخشش­اش چيرگي مي­يافت به اشك غم­انگيز مهاجرت مأنوس شد.

نوجوان نه ساله كه صفحات كتاب­هاي درسي­اش نغمه و آواي زيباي گنجشكان و پرندگان آزاد بود، در قفس غربت بالهايش شكست. اما!!! غم و درد هجرت و غربت با تمام شقاوت­هايش نتوانست بالهاي فكرش را شكسته و در قفس خود به انحصاركشد. روان­نويس آبي­اش با ناز و عشوه دامنكشان تفكرت­اش را بر صفحات سفيد كاغذ منعكس مي­كرد.

آغاز دهة سوم از حيات بيولوژيكي­اش در سالهاي 1383 رقم مي­خورد. حوادث روزگار چنان برايش نوشته مي­شد كه بار ديگر او را به دامان پاك كوههاي زادگاهش كشاند. نوشتة زيرخاطرة است از تبقوس كه ميرفت روح­اش را نيز چون بدنش به اسارت هجرت درآورد.

شب چهارشنبه سوری (آخرین چهارشنبه سال ۱۳۸۴) به ديدارش رفتم او براي پذيرايي از من رفت تا شربتي بياورد. درٍ كمودش باز و دفتر خاطراتش به چشمم افتاد. البته وقتي فهميد كه بي اجازه خاطراتش را خواندم ناراحت شد. اما با اسرار زيادي كه كردم گناهم را عفو واجازه داد كه بخشي از خاطراتش را در اين وبلاگ منعكس كنم.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/24ساعت 15:9  توسط صفراحمد فهیمی (سرشار) | 
 

فرهنگ و تمدن اسلامي همواره از شرق و غرب جغرافياي خود مورد تهاجم قرار گرفته است. روزگاري اين تمدن مركز فعاليت­هاي علمي بوده است. ابوعلي سينا در علم پزشكي، محمدزكرياي رازي در علم شيمي، مولانا در عرفان و فلسفه، خواجه نصيرالدين طوسي در فلسفه و... محصول اين تمدن اند.

مسيحيت سراسيمه از رشد اسلام با راه­اندازي جنگ­هاي صليبي در ويراني تمدن اسلامي يكپارچه متحد شدند قبايل بيابانگرد شرقي براي غارت و چپاول، بارها شهرهاي اسلامي را مورد تاخت و تاز قرار داده و از آباداني­ها

ويراني­ها ساخته و همدستي شده براي مسيحيت.

در اين دوران رابطه تمدن اسلامي و غرب براساس رقابت استوار بوده و راه ترانزيتي مهم ابريشم قلب عالم اسلام را پيموده و اقتصاد اسلامي را شكوفا و بارور كرده است.

جنگ­هاي صليبي سبب آشنايي مسيحيت با دستاوردهاي تمدن اسلامي و بيداري از خواب قرون وسطي مي­شود. تلاش و تكاپو در عرصه­هاي مختلف در غرب شروع مي­شود. اخلاق پروتستاني سعادت اخروي را در تلاش و موفقيت مادي دنيوي براي مؤمن تعريف مي­كند. پهنة درياها شكافته مي­شود؛ راههاي مواصلاتي جديد موقعيت اقتصادي دنياي اسلام را متزلزل مي­كند.

رنسانس با تمام ابعادش غرب را دنياي متغير، مترقي و... جلوه ساز مي­كند. عالم اسلامي سر در لاك تصوف فروبرده و رابطة دو تمدن از حالت رقابت به افسوس و حسرت براي مسلمانان تبديل مي­شود.

رنسانس غرب را به قبلة عالم مبدل مي­كند. غرب آينة آمال و آروزي مسلمانان مي­شود. در نتيجه استعمار بعنوان محصول رنسانس مورد پذيرش عمومي واقع مي­شود. اما در دل اين تحولات كينة ناشي از جنگ­هاي صليبي همواره در متن تفكرات غربي قرار دارد. گويند كه فرمانده فرانسوي پس از تسلط بر سوريه در نخستين اقدام سر قبر صلاح­الدين ايوبي رفته و با لگد به سنگ قبرش زده چنين مي­گويد: صلاح­الدين ديدي ما دوباره برگشتيم.

مدرنيته سراسر غرب را مي­پيمايد و جاي خود را به پست مدرنيسم مي­دهد. اگر پديدة استعمار در دوران مدرنيته نگاه سخت افزاري به اسلام داشته و منابع اقتصادي را هدف قرار داده بود، پست مدرنيسم با اصلحة جهاني شدن فرهنگ و باورهاي اسلامي را مستقيماً هدف قرار مي­دهد. اين تحولات همه ريشه در جنگ­هاي صليبي دارد به­طوري كه بوش پسر در سخنان خود پرده از اين عقدة تاريخي برداشت.

در همين راستا ست كه ساموئل هانتينگتون نظرية برخورد تمدن­ها را تئوريزه مي­كند. طبق اين نظريه 6 تمدن عمده در قرن حاضر وجود دارد. وي معتقد است جنگ و تضاد دائمي تمدن ليبرال دموكراسي و تمدن اسلامي را رو در رو قرار مي­دهد و غرب ليبرال با تمام توان در پوشش شواليه مكانيكي در مقابل حريف صف­آرايي كرده است.

در مقابل كدام حريف؟!

اسلام راديكال، اسلام سياسي، اسلام حقوق بشر، اسلام ضد آزادي، اسلام تروريسم و... . نمود عيني اين نوع اسلام گروهك طالبان، القائده، حكومت اسلامي ايران، حزب­ا... و اخوان المسلمين....

طالبان و القائده بدون ترديد محصول و دست­ماية خود غرب است. حزب­ا... و اخوان المسلمين انعكاسي از سياست­هاي يك جانبه گرايي غرب.

اما ايران چه؟

اسم ايران در فرهنگ سياسي افكارعمومي مترادف با صلاح­هاي كشتارجمعي است. آيا ايران اين توانايي را اگر داشته باشد از كجا بدست آورده است؟ پشت اين بحران نيز روسيه خوابيده است.

همة اينها در توبره كردن و چاپيدن است. القائده و طالبان را مي­سازد تا روح و وجود مسلمانان را در توبرة ظلمت به بند كشيده و سپس به تماشا مي­نشيند. پس از دستيابي به خواستةهاي خود مهره­ها را جمع كرده و در گوانتانامو ابوغريب و... براي مأموريت­هاي بعدي نگهداري مي­كنند.

و اما احياي آزادي (آن هم از نوع بيان)؛ غرب بدنبال خالي كردن همان عقدة تاريخي خود (خاطرات تلخ جنگهاي صليبي) در قالب نظريه برخورد تمدنها جنجال و آشوب ديگري را ره راه مي­اندازد. به بهانة آزادي بيان بدنبال ترور شخصيت نيم جان مسلمين است.

اگر تروريسم منفور است اگر تروريسم خطرآفرين است و اسلام تروريسم را امري منفي مي داند، ترور شخصيت نيز ترور است و چون وجودي انسان را هدف قرار مي­دهد و انساني پوچ و بي هويت به بار مي­آورد خطرناكتر است و بايد محكوم شود.

اما به بهانة آزادي بيان تبرئه مي شود. نه تنها تبرئه بلكه پاداش هم مي گيرد.

رژه گاردي به واقعة هولوكاست فقط شك مي كند در مقابل غرب كه كرناي آزادي بيانش گوش فلك را كر كرده روح و فكر گارودي را در زندان آهنين پسامدرن محبوس مي كند. اما همين غرب هويت، آمال، اعتقادات و... يك و نيم ميليارد مسلمان را بنام آزادي بيان به تمسخر مي گيرد.

اينها واقعيت­ها و دادهايي است كه با آن سر و كار داريم. در مقابل چه بايد كرد؟ وظيفة مسلمين چيست؟

قطعاً توسل به خشونت نيست. توسل به خشونت در افكارعمومي جهان يعني تأييد نظريه برخورد تمدنها در آزمايشگاه بزرگ اسلام. در حاليكه اولين نعمت دراسلام حق حيات است و احترام به دستاوردهاي بشريت. پس خشونت مخالف با روح اسلام است.

انتقام به شيوه مقابله به مثل؛ اين هم كار انسانهاي عقدة است. و اسلام هيچگاه پرورشگاه عقده نبوده است.

راه سوم؛ كاربرد مغز و تراوش عالمانة آن و انتقال آن توسط قلم است. اين راه مورد قبول اسلام و عقل سليم است. چون راه تسخير قلوب و افكار است. يعني بيان واقعيت اسلام و غلو غرب. چون در درجة اول ما نياز به خودباوري داريم. يكي از مهمترين راههاي رسيدن به خود باوري باروري عقل است و فكر.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/01ساعت 13:26  توسط صفراحمد فهیمی (سرشار) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اينجا منم ايستاده بر ديوار شب!
و عدالتي را مي‌خواهم
كه روزي در پشت ديوارهاي ترديد گم شد؟!
اينجا منم ايستاده بر ديوار شب
و فرياد آزادي‌اي را مي‌خواهم كه روزي زنجير استبداد آن را خورد.
اينجا منم رها شده در غفلت زمان
فرياد خدا را مي‌خواهم
و رهايي‌ام را!
شعر از: فاطمه نبی مهدوی

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1387
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM