![]() |
![]() |
|
| در مورد وقایع روزانه و تفسیرات شخصی از وقایع افغانستان |
|
دكتر سپنتا نزديك به يك هفته براي چانه زنيهاي سياسي در مورد مسائل و مشكلات مشترك بين دولتين افغانستان و ايران در تهران به سر برد. گفته ميشود كه دليل اصلي سفر وي حل مسئله تبادل آتش بين مرزبانان دو كشور در مرز هرات بوده است. سئوالي كه مطرح ميشود اين است كه چه مسائل ومشكلاتي بين دو دولت وجود داشته و اين سفر تا چه حد مفيد واقع شده است؟ مشكلات: · مسئله حضور انبوه مهاجرين و نحوه بازگشت آنان به كشورشان. · آموزش و پرورش كودكان، نوجوانان و دانشجويان مهاجر در ايران. · چشم انداز روابط اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي دو كشور. · ... نتايج مذاكرات: · مهاجرين بايد هرچه سريعتر برگردند. · با توجه به مطلق بودن حق حاكميت دولتها، مسائل آموزشي بستگي به اراده دولتمردان ايران دارد. · درهاي افغانستان به روي تمام كالاهاي ايران بدون هيچ پيش شرطي باز است. اما آنچه كه در اين مذاكرات مهم بود دعوت از آقاي احمدي نژاد به افغانستان است. اين در شرايطي است كه شوراي امنيت اسامي ۶۹ نفر از سران دولت ايران را در راستاي تحريم عليه اين كشور بعنوان افراد ممنوع الخروج اعلام كرده است. هيات همراهي كننده آقاي احمدي نژاد ممكن است شامل يكي از افراد ممنوع الخروج نيز باشد. ايران با اين سناريو بدنبال شكستن قدرت اجرايي راي شوراي امنيت است. اگر نيروهاي ايساف اقدام به شكستن مصونيت هيات همراه كرده و قطعنامه شوراي امنيت را عملي كند موضع دولت افغانستان چه خواهد بود؟ اساسا انتظار نميرفت كه با توجه به شرايط و جو حاكم بر نظام بين الملل آقاي سپنتا دست به چنين ريسك بزرگ سياسي بزند. با اين حال پشت اين دعوت چه منافعي براي افغانستان ميتواند وجود داشته باشد، نياز به تفكر بيشتري است. شما چه تصوري داريد؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/01/29ساعت 12:6 توسط صفراحمد فهیمی (سرشار) |
|
|
هر مهاجرتي در هر گوشه دنيا صورت گرفته، بعد از گذشت چند سالي مهاجران در دل آن جامعه حل شده است. جامعه امريكا جامعه مهاجران است و مردم از نقاط مختلف با فرهنگهاي مختلف، خودشان را امريكايي مي دانند و در آبادني آن سرزمين با صداقت كامل تلاش ميكنند.
مهاجرت مردم افغانستان به كشورهاي همسايه مخصوصا ايران با وجود تمام ريشه هاي مشترك فرهنگي و عقايد و ارزشهاي مشابه، بعد از گذشت سه دهه هر روز حادتر شده است. مهاجران كه هيچ حتي فرزندان شان كه متولد ايران هستند، هيچگاه خود را وابسته به اين سرزمين نديده اند و در كلام كلام شان آواي غربت و سرگرداني متبلور است. در اول قصد داشتم كه تحليلي علمي و عقلي از حضور مهاجرين در جامعه ايران و پيامدهاي آن ارائه دهم اما متاسفانه برخورد مسئولين دولتي ايران آنقدر احساسي است كه هيچ جايگاهي در عقل ندارد. ديشب حاجي پور استاندار قم با صراحت و بي شرمي از شبكه قم اعلام كرد: از اول فروردين (يعني يك هفته ديگر) هر ماشيني كه مهاجر بدون مدرك افغاني سوار كند شش ماه خوابانده خواهد شد. هر كارفرمايي كه كارگر افغاني استخدام كند جريمه مليوني خواهد شد. ماموران نيروي انتظامي شهر قم هر افغاني را كه ديد بايد از او مدرك اقامتي معتبر خواسته و در صورت نداشتن بازداشت و به اردوگاه سفيد سنگ و تلي سيا و ... بفرستد. با كمال بي شرمي و وقاهت از مردم نيز درخواست كرد كه آدرس منازل افغاني را به پليس ۱۱۰ اطلاع دهد و ... پشت اين همه بي شرمي و بي حيايي چه منطقي ميتواند وجود داشته باشد كه بخواهيم با عقل توضيح دهيم؟ اين بي حيايي در صراحت لهجه را فقط با عقل شهوت پرست و حيواني ميتوان توجيه كرد كه از توان من خارج است. و فقط توصيهء به مهاجرين افغاني از جمله خودم دارم مواظب باشيد. هر دست سنگيني كه بر بازوي تان فرود ميآيد، دست نوازش نيست بلكه حكم سرگرداني ديگر بر خرابه هاي سرگرداني شماست.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/01/23ساعت 13:45 توسط صفراحمد فهیمی (سرشار) |
|
|
اعتقاد اکثر اندیشمندان این است که فرهنگ همواره جلوتر از تمدن است. تمدن مرحله خاصی از فرهنگ است. تمدن بعد مادی فرهنگ است. فرهنگ خاص تمدن ویژه خود را میسازد. غرب رفرم فرهنگی را آغازید و به دنبال آن تمدن نوینی شکل گرفت. وقتی استدلالات آنها را میخوانیم کاملا منطقی به نظر میرسد که تمدن طفیلی فرهنگ است. یعنی هر جامعهی ابتدا باید فرهنگاش را رشد و بارور سازد تا تمدن ظهور کند.
معتقدم در جوامع جهان سومی امروزی این ایده نمیتواند درست باشد. زیرا عملا تمدن جلوتر از فرهنگ در حرکت است تمدن یا همان نمود مادی فرهنگ غرب بطور گسترده مورد استفاده قرار میگیرد اما از عناصر ذهنی فرهنگ غرب خبری نیست. و فرهنگ خودی نیز در تضاد با تمدن قرار دارد. لذا واژگان مورد استفاده نیز همیشه چند پهلو بوده و از واژگان مشترک، مخالف و موافق استفاده میکند. در نتیجه واژگان در جهان سوم سرگشته و بیمعنا شدهاند و توان ارائه بار معنایی خاصی را ندارند. سرگشتگی واژگان زمانی ملموستر میشود که به دنبال معادل یابی واژگان فرهنگ جهان سوم در فرهنگ غربی هستیم. یکی از این واژگان حق است. "حق زن" "حق مرد" و... در جهان سوم حق اصلا معنا ندارد چه برسد به اینکه اقشار مختلف جامعه را از هم جدا کنیم. اما تمام طیف و گروهها به گستردگی از این واژگان استفاده میکنند بدون اینکه معنایی خاص از آن در نظر داشته باشند. اما این واژگان منافع بسیاری برایشان بهمراه دارد. با این مقدمه طولانی توصیه میکنم که دو نوشته: "توهین عاشقانه" و "چرا چرا چرا: ادامه توهین عاشقانه" رادر وبلاگ زیر بخوانید.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/01/21ساعت 13:33 توسط صفراحمد فهیمی (سرشار) |
|
|
صورت مسئله: بيبيسي به تفصيل از شكل گيري جبهه نجات ملي و عكس العمل شديد دولت در برابر آن خبر ميدهد. رياست جبهه نجات ملي به عهده برهان الدين رباني رئيس جمهور دوره جنگهاي خانمان سوز داخلي و سخنگوي آن مصطفي كاظمي از شيعيان ميباشد. از طيف روشنفكران پشتون فقط كمونيست هاي سابق در اين جبهه حضور دارند. سخنگوي جبهه هدف از تشكيل اين جبهه را تلاش در جهت كاهش قدرت رياست جمهوري و افزايش حوزه اختيارات نمايندگان مجلس كه نماد روح جمعي و وجدان ملت است اعلام كرده است. رئيس جمهور كرزاي پس از بازگشت از هندوستان، طي اعلاني تشكيل جبهه را دخالت كشورهاي خارجي در امور داخلي، تضعيف حاكميت ملي، تلاش براي تحقق حكومت فدرالي و محدوديت ارضي افغانستان (برسميت شناختن خط مرزي ديورند) اعلام كرده است. در مقابل، رباني اين بيانات رياست جمهوري را غليان احساسات شخصي وي خوانده و وي را دعوت به نگاه عاقلانه به اين جبهه كرده است. با وجود اينكه اين جبهه پسوند ملت و نجات را يدك ميكشد و خواهان افزايش اقتدار نمايندگان ملت است اما بنظر ميرسد شكل گيري اين جبهه ريشه در كارنامه چهارساله دولت جديد دارد. ساختار جبهه به نحوي است كه اكثراً رهبران جهادي از فعالان اصلي آن هستند و يكي از اهداف اصلي اين رهبران در طول جهاد شكستن ساختار نابرابرانه قومي به نفع پشتون بوده است. از طرف ديگر حداقل انتظاري كه از دولت جديد ميرفت، تامين امنيت جاني و مالي براي تمام شهروندان افغانستان بوده است. و گروه فرقه گراي طالبان مهمترين تهديد عليه امنيت جاني و مالي مردم بوده است. سياست دولت در مقابل قدرتگيري مجدد طالبان، انفعالي بوده و بنظر ميرسد كه شخص كرزاي و تصميم گيرندگان پشتون در ساختار دولت نه تنها از قدرت گيري طالبان ناراضي نبوده بلكه در راستاي احياي اقتدار و حاكميت تاريخي پشتون در مقابل جنايات آنها سكوت اختيار كرده است. بعبارت ديگر _ هرچند به زبان بيان نمي كنند اما در دل اعتقاد دارند _ كه طالبان محل تجلي روح حاكميت تاريخي پشتون است.
لذا بايد شكل گيري جبهه نجات ملي را نه در دخالت خارجي ها - هرچند بي تاثير نيست -، تضعيف اقتدار ملي، مصالحه با همسايگان بلكه در احساس خطر رهبران ساير اقوام براي جلوگيري از زنده شدن روح ديكتاتوري پشتون ها ديده و حوادث افغانستان را از زاويه بازي هاي تاريخي - قومي بررسي كرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/01/19ساعت 17:36 توسط صفراحمد فهیمی (سرشار) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اينجا منم ايستاده بر ديوار شب!
و عدالتي را ميخواهم كه روزي در پشت ديوارهاي ترديد گم شد؟! اينجا منم ايستاده بر ديوار شب و فرياد آزادياي را ميخواهم كه روزي زنجير استبداد آن را خورد. اينجا منم رها شده در غفلت زمان فرياد خدا را ميخواهم و رهاييام را! شعر از: فاطمه نبی مهدوی |
|
RSS
|